او سرسپرده می خواست من دل سپرده بودم من زنده بودم اما انگار مرده بودم از بس که روزها را با شب شمرده بودم ...
گلوی شوق شب عبور شما را شهاب لازم نیست که با حضور شما آفتاب لازم نیست ...